اون روز که شکستم همون روز مُردم. اون روز که برای دفاع از خودم روبروت نشستم نه دیگه احساس معصومیت کردم نه معصومیتی تو چشمات دیدم. اون روز که با زبون بی زبونی به پات افتادم یاد اونایی افتادم که به پام افتاده بودن و من، به سادگی و با غرور از کنارشون گذشته بودم.
August 15th, 2008
پيام هاي ديگران ()
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳٦ ب.ظ توسط شیپـورچی
خدایا
من که به هیچ کس بدی نکردم. همیشه آدم خوبی بودم. نامردی نکردم، خیانت نکردم.
چرا انقدر پیچیده شد ؟ چرا انقدر خودمو آوردم پایین ؟ یعنی اشتباه کردم ؟ پس چرا این احساس لعنتی رو تو دلم انداختی ؟ اگه میخوای با این اتفاقا بهم بگی به صلاح نیست اصلا چرا احساسشو تو وجودم زنده کردی از اون اول ؟
ولی بازم میگم. خدایا شکرت. خیلی خدایی.
August 13th, 2008
پيام هاي ديگران ()
¤ نوشته شده در ساعت ٧:۱٧ ق.ظ توسط شیپـورچی
خدایا...خدای بزرگ و مهربونم...این یه قدم رو تو برای من بردار. میدونم بنده خوبی نبودم برات. میدونم هر وقت بهت احتیاج داشتم بهت اعتقاد پیدا کردم. میدونم صدامو میشنوی. میدونم هنوزم دوستم داری. این قدم رو تو برای من بردار...
پيام هاي ديگران ()
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٢۳ ق.ظ توسط شیپـورچی
چقدر جالبه که عقاید مذهبی و آدمهایی که عقاید مذهبی دارند رو به سخره میگیرم ولی هر وقت مشکل دارم بهت پناه میارم...چقدر جالبه که یادت آرومم میکنه، قوت قلبه... بازم به کمکت نیاز دارم...خدایا کمکم کن....
پيام هاي ديگران ()
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٢٩ ب.ظ توسط شیپـورچی
تو بد وضعيتي هستم، خودم هم ميدونم. زندگيم بهم ريخته... خدايا بازم دست به دامنت شدم، ميدونم خيلي خدايي...
پيام هاي ديگران ()
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳۸ ب.ظ توسط شیپـورچی
چه خاطراتی تو دلت داری دیوونه...! تو همه این سالها تو همیشه بودی و میدونم بازم میمونی... اومدم ازت تشکر کنم و بگم که خیلی دوستت دارم شیپورچی. همه این خاطره ها و اتفاقها بین خودمون بمونه...باشه ؟
پيام هاي ديگران ()
¤ نوشته شده در ساعت ۳:۱٩ ق.ظ توسط شیپـورچی